تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

  

عمو بیلی از رفسنجانی هم پولدارتر است!

او مرد خوبی است و به بچه های گرسنه هم کمک می کند!

عمو بیلی امسال که به هند آمد، 1.7 میلیارد دلار پول از جیبش افتاد!

.....و روزنامه های هندی نوشتند: «بیل قلب ها و کدها را تصاحب می کند.» !

هندی های بیچاره نمی دانند برنامه هایی که برای عمو بیلی می نویسند، بیشتر از اینها می ارزد!

عمو بیلی سایتی ساخته به نام "کد برای بیل"!! آنجا دانشجویان هندی می توانند برنامه های خود را به عمو بیلی مهربان نشان بدهند و اگر بچه خوبی باشند آب نبات چوبی جایزه بگیرند و حتی شاید در مایکروسافت آنها را سر کار هم بگذارند!

در بنگلور به عمو بیلی خوش گذشته و خودش گفته: «من غذای اوپما را دوست داشتم.» !

او سخنرانی خود را در جمع برترین برنامه نویسان هند، با این جملات آغاز کرد: «من به شما رشک می ورزم! تاکنون جمعی از برنامه نویسان جوان را به این سر زندگی و شادابی ندیده ام. شما جوانید و در ابتدای راه. فرصت های بسیاری در انتظار شما است.» و بدین گونه بود که هیاهوی شادی در سالن پیچید و بیل گیتس: «قلب ها و کدها را مال خود کرد!»

و به هوش باشید که هند با سرعت سرسام آوری در حال پیشرفت است...

.

.

.

.

 

افسوس که در سرزمین من و تو اما، مشق شب بچه ها به جای دات نت و سیسکو این است:

[  اون ته صف! ... آی پسر با تو هستم! ... محکم بگو مرگ بر آمریکا !!  ]

به قلم علی بابا در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 22:21 

سنجابی از درخت نارگیل بالا می رود...

دختر همسایه گیسوانش را به دست نسیم می سپارد...

از دور دست صدای سازهای هندی شنیده می شود...

سرویس مدرسه آرام و پرهیاهو شادی را با کوچه قسمت می کند...

پایین تر کوخ نشینی که دیشب را گرسنه خوابیده، قدم زنان آواز می خواند و می رقصد...

گاو خوشحالی چند کیسه زباله پیدا می کند و دمش را تکان می دهد...

آنسوترک مستخدمی بالکن اربابش را آب و جارو می کند...

سوت قطار، سکوت کلاغ ها را می شکند...

سگ ولگرد خمیازه ای می کشد و روانه محل کارش می شود...

خورشید بنگلور از پس پشت مزرعه سرک می کشد...

صبج هندی من دگرباره فرا می رسد...:

چشم هایم را می شویم، جور دیگر می بینم !

به قلم علی بابا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 7:30 

ما چند وقت پیش به اتفاق یکی از دوستان مالدیوی۱ به نام محمد شاروج به خیابان SP Road رفتیم تا از اوضاع و احوال بازار سخت افزار۲ هند باخبر شویم. او در زمینه خرید کامپیوتر تجربیاتی داشت.

رعایت چند نکته مهم هنگام خرید در بنگلور ضروری است:

۱- ممکن است در ماه های اول سفر افرادی به بهانه بی تجربگی و ناواردیِ شما سعی کنند با دریافت مبالغی مایحتاج شما را تامین کنند. در این صورت پول خود را به هیچ بهانه ای به دست هیچ بنی بشری، چه ایرانی و چه غیر ایرانی ندهید.

۲- همیشه بگویید: «من زبان انگلیسیم خوبه و خودم می خوام چونه بزنم! [حتی اگه یه کلمه هم بلد نبودید]»

۳- در بنگلور برای هر چیز مثل لوازم آشپزخانه، مبلمان، موبایل و... محلهء ارزانی وجود دارد که با پرس و جو به راحتی می توان آنها را پیدا کرد.

۴- قبل از خرید از چندین مغازه قیمت بگیرید و آخر سر تا می توانید چانه بزنید. در هند چک و چانه از ایران هم بیشتر رواج دارد.

۵- اگر فروشنده کوتاه نیامد از مغازه بیرون بیایید. خودش آدم بدبختی است و دنبال شما می آید.

 ....خلاصه از این نصیحت های پدرانه که بگذریم، ما در تصویر زیر مشغول خوردن میوه ای به نام پاپایا هستیم که از خانواده انبه است، تقریباْ شبیه طالبی است، از درون مثل هندوانه قرمز است و بسیار شیرین. البته هندی های زبان نفهم روی پاپایا هم فلفل می ریزند!

....چند ساعت پس از گشت و گذار و دریافت قیمت از دکان۳ های SP Road خسته و گرسنه به یک موزفروشی رسیدیم. در بنگلور و احتمالاْ جاهای دیگر هند موز در انواع و اقسام مختلف به وفور یافت می شود. قیمت آن هم از هر عدد ۵۰ تومان تجاوز نمی کند. اما آنچه توجه ما را جلب کرد موز های کوچکی بود که ظاهراْ کاربردی نداشت و برای بازار گرمی از آن استفاده می شد:

 

(*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

۱- مالدیو -که با نام آن از زمان شکست سنگین تیم ملی فوتبالش مقابل ایران- آشنا هستید مجموعه ۳۰۰۰ جزیره کوچک و بزرگ توریستی است و پایتخت آن مالِی نام دارد. کشور مسلمان اما آزادی است و بزرگترین جزیره آن حدود ۲۰۰۰۰۰ نفر جمعیت دارد. [نام واحد پولش را خاطرم نیست،] ولی ارزش پولش یک دوازدهم دلار است.

۲- این قیمت ها را به زودی در پستی ارائه می دهم.

۳- "دکان" مثل خیلی از واژگان دیگر میان زبان فارسی و هندی مشترک است. اگر ازدحام مطالب و وفور وعده های مسافر مجال داد درباره زبان محلی بنگلور هم به تفصیل خواهم نوشت.

به قلم علی بابا در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 و ساعت 13:57 

 

این روزها که از کوچه های بی خاطره عبور می کنم، اولین زمزمه های غربت در دومین ماه گرد ِ گذر از خانه پدری واقع در سرزمین مادری زیر لب جان می گیرد:

پرسه در خاکِ غریب، پرسه بی انتها است
هم گریز غربتم، زادگاه من کجا است؟

کوله بار مسافر پر از خاطره است، خاطره هایی که پناه پرسه های بی انتهای غربتند. ریشه های نسل در به در اما در باغچه یاس پدربزرگ جا مانده. آرزوی همبستگی در دلم سنگینی می کند. یک دل سیر گریه بی بهانه هر از گاهی چه اندازه دل آدم را صاف می کند.

...تو شبای پرسه دلواپسی که میخوام دنیا رو فریاد بزنم
به کدوم لهجه ترانه سر کنم، به کدوم زبون تو رو داد بزنم
گم و گیج و تلخ و بی گذشته ام، توی شهری که پناه داده به من
از کدوم طرف می شه به هم رسید، همه کوچه ها به غربت می رسن

تو کدوم پس کوچه اولین سلام، گنبد سبزو پر از ترانه کرد؟
تو کدوم محله واپسین وداع، غزلهای عشق رو غمگنانه کرد؟
کوچه ها و خونه ها، محله ها، اینجا دفترچه های بی خاطره ان...

...دل من تنگ تر از تو زود به زود در هم می گیرد، پژمرده می شود و به ناچار چون بارقه امیدی دوباره جان می گیرد و پر می کشد. این روزها کسی در گوشم زمزمه می کند برای تسکین زخم ناعلاج غربت، دل به دریا زن و جهان وطن باش که همه بچه های زمینیم، اهالی پاک خاک پاک ایزدی.

من امّا دلم جای دیگری گیر کرده: پشت سرعت گیر کوچه بیات.۱ و شما چه می دانید محله ای که صف نان سنگک ندارد، در ظهر مرداد هم سرد ِ سرد است. دلم دلهره تمام شدن آش برق را می طلبد۲ و سرک کشیدن از ته صف که چقدر در دیگ مانده! بقال های هندی فقط تعظیم می کنند، دلم تنگ شده برای اخلاق گند هوشنگ، بقال سر کوچه خودمان. بوی شب بوها تا سد۳ سال دیگر از هوایم بیرون نمی رود و صدای جیغ های زن همسایه از گوشم. چگونه ممکن است طعم بوسه های پنهان، پشت آبگینه چمران را فراموش کنم و طعم سوهان خانگی مادربزرگ را که مادرم شب های عید از دست ما در کمد پنهانش می کرد. من فرکانس سوت نگهبان باغ ارم را از حفظم و قیمت بلیط حافظیه، دوشنبه های آخر ماه. شادا که موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست. موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش دارند.۴ 

~~~~~~~~~~~~~~

 

~~~~~~~~~~~~~~

می خوام از باغچه سبز انتظار سبد خاطره هامو پر کنم...

«تصاویر دیروز، گوشه ای از آرشیو خاطرات مسافر» ۵

سنگر خاطره ها: 60 لحظه ماندگار، از دیروز تا همیشه

 برام از خاطره سنگری بساز، بید بی ریشه رو شن باد میبره
نسل بی گذشته رو خاک غریب، مثل شخم کهنه از یاد میبره

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

(*): اگر نگاهی به نام های بزرگِ آفرینندگانِ ترانه پرسه بیاندازید، واضح است که چرا این ترانه از آرشیو ترانه های اجباری انتخاب شده است و چرا گوش دادن به آن برای کلیه مسافران غربت زده و خوانندگان سفرنامه اجباری است:

نام ترانه: پرسه، آلبوم: بچه های ایران، خواننده: داریوش

ترانه سرا: ایرج جنّتی عطایی، آهنگ و تنظیم: آندرانیک

برای شنیدن ترانه ها به صورت زنده چند دقیقه صبر کنید تا دکمه Play بر روی Player بالای صفحه فعال شود، سپس بر روی آن کلیک کنید.

دریافت ترانه پرسه: (کیفیت: 32KB - حجم: 1.25MB)

به منظور رعایت حقوق شاعر ابیات ترانه «پرسه» در متن با رنگ متفاوت مشخص شده است. همچنین از آنجا که ترانه سرایان از کسانی که ترانه هایشان را -در برخی موارد حتی بدون ذکر نام-پاره پاره می کنند دل خوشی ندارند، به جبران این جسارت متن کامل و یک دست ترانه زیبای «پرسه» (از آثار جاودان ایرج جنتی عطایی) به همت سایت کم نظیر IranSong در این صفحه قابل مشاهده است.

۱- در محله ما (در شیراز) کوچه بیات نامی وجود دارد و شیب سرعت گیرهای این کوچه به قدری زیاد است که کفر هر آدم صبوری را در می آورد..

۲- «آش برق» که معروف ترین آشی شیراز است و درست سر کوچه ما است هر روز صبح و خصوصاْ روزهای تعطیل پاتوق سحرخیزان شیرازی است.

۳- عدد ۱۰۰ در زبان پارسی قبل از اعراب به صورت سد نوشته می شده و یک کلمه پارسی است نه عربی. امروزه این واژه به اشتباه «صد» نوشته می شود اما اگر به املای واژه «جشن سده» بنگرید، شک شما برطرف می شود. شوربختانه در پارسی امروز واژگان بسیاری، با آنکه از آغاز پارسی بوده اند اما با حروف ویژه کلمات عربی همچون «ص»، «ط»، «غ»  و... نوشته می شوند. واژه سد از این گروه است، او را در یابید.

۴- کاشفان فروتن شوکران - شاملو

۵- حجم و طبیعتاْ کیفیت تصاویر این آلبوم به منظور آسانی و سرعت بخشیدن به دریافت آنها در ایران، کاهش داده شده است. داستان همه تصاویر سنگر خاطره ها و یادمان های مرتبط به زودی در بخش جدیدی با عنوان «تصویر یک خاطره» ارائه می گردد. این روزها ورد زبان ما شده:"After Exams" !

- اگر سفرنامه دیر به دیر گردگیری می شود علت این است که از نوشتن مطالب فوری و سرسری بیزارم. ویرایش و تدوین متن ها، انتخاب و بارگذاری تصاویر سنگر خاطره ها، ویرایش و بارگذاری ترانه و موسیقی این پست یک هفته وقت برد.

به قلم علی بابا در شنبه دوازدهم آذر 1384 و ساعت 17:26 

در خیابان های شیراز که ما فکر می کردیم خیلی رانندگی افتضاحی دارد، کافی بود از الگوریتم زیر پیروی کنید تا زنده به آن سوی خیابان برسید:

۱- شروع

۲- ایست کن و ابتدا به چپ نگاه کن.

۳- اگر شلوغ بود برو به مرحله ۲ وگرنه برو تا وسط خیابان.

۴- ایست کن و به راست نگاه کن.

۵- اگر شلوغ بود برو به مرحله ۴ وگرنه از خیابان رد شو.

۶- پایان

در خیابان های اصلی و مرکز شهر بنگلور همه چیز مرتب و تمیز و منظم است. مثلاْ همه عابران و حتی سگ ها بدون استثنا پشت چراغ قرمز عابر پیاده ایست می کنند و به قانون احترام می گذارند. اما همواره به خاطر داشته باشید که:

هند سرزمین تناقض ها و عجایب است!

وضعیت در خیابان های فرعی و کوچه های بنگلور یعنی زیر پوست شهر، اما به کل تفاوت دارد. تصاویری دال بر این تناقض ها را در یادداشتی با عنوان «کاخ ها و کوخ ها» خواهید دید. در این گونه راه های نه چندان عریض، گاه اتوبوس های عظیمی حرکت می کنند که فکر نمی کنم معنای ترمز را بدانند و به علت جمعیت زیاد هند زیر گرفتن آدم برای اتوبوس ها تا ۹ نفر در سال بلا مانع است!! ۱ و در  بین همه وسایل نقلیه، رانندگان «آتو ریکشا»۲ دیگه آخر رانندگی هستن و روزهای اول بهتر است هنگامی که سوار آتو می شوید چشم و گوشتان را بگیرید.۳ نکته دیگر استفاده از موتور سیکلت است که برای خیلی ها از جمله دانشجویان به دلیل هزینه بالای رفت و آمد در هند۴ یک وسیله حیاتی است. مشکل آنجا جدی می شود که در بنگلور ۶-۷ ماه از سال هوا بارانی است و زمین لغزنده و شب ها هوا تاریک است و گاو ها سیاه و مقدس هستند!! خودتان تا آخرش را بخوانید.  

  

 

و اما الگوریتم رد شدن از خیابان در محله های بی قانون:

۱- شروع

۲- اگر زیر پات کثافت مقدس گاو نبود، ایست کن وگرنه برو یه جای دیگه ایست کن!

۳- اول به راست نگاه کن!

۴- دوم به چپ نگاه کن.

۵- حالا به عقب نگاه کن.

۶- به جلو نگاه کن.

۷- اگر خلوت بود، یک قدم بردار وگرنه برو به مرحله ۳.

۸- اگر اتوبوس یا آتو یا موتور دیدی به سرعت برگرد به جای اول و از مرحله ۱ شروع کن.

۹- اگر still_alive == True and still_street == True  (یعنی هنوز زنده ای و هنوز خیابان تمام نشده) برو به مرحله ۳.

۱۰- پایان

آنچه فراموش کردم در موردش توضیح بدهم برعکس بودن جهت حرکت وسایل نقلیه در هند است که احتمالاْ انگلیس ها برایشان غنیمت گذاشته اند. این مسئله برای خارجی ها خیلی مشکل ساز است چون از بچگی در گوش ما خوانده اند اول به چپ نگاه کن، دوم به راست نگاه کن. حالا کنار خیابان که می رسیم این کله آدم به صورت خودکار به سمت چپ می چرخد. دوستانی که اینجا برای مدتی رانندگی می کنند وقتی به ایران برگشته اند خودروشان را وسط خیابان می رانند و درست نمی دانند باید از سمت چپ بروند یا راست!

طبق آمار رسمی کنسول ایران در سال ۲۰۰۵ تا به حال ۴ ایرانی جان خود را در سوانح رانندگی بنگلور از دست داده اند و هیچ کس از این بابت بازخواست نشده. البته فکر می کنم آمار مرگ و میر رانندگی ایران در کل به خاطر راه های بد بالاتر باشد. ترافیک بنگلور به نسبت جمعیت ۱،۲۸۰،۰۰۰،۰۰۰ نفری هند -که خرده آخرش از جمعیت ایران بیشتر است- چندان سنگین نیست. چون راه های عریض تر و مساحت بیشتری دارند. در شیراز ترافیک بیشتر به چشم می خورد. در عوض وضعیت آسفالت بنگلور به خاطر باران های شدیدی که زمین را سوراخ می کند چندان جالب نیست. 

این بود انشای مسافر هندوستان درباره رفت و آمد و چیزهای دیگر...  ۵


۱- شوخی نبودا ...!!!

۲- یک وسیله نقلیه عمومی سه چرخه با ضرفیت استاندارد ۲ نفر که کار تاکسی را انجام می دهد و البته هندی ها در صورت لزوم تا ۶ نفر هم در آن می چپانند!

۳- چشمتان را به خاطر سلامت قلبتان ببندید و گوشتان را به خاطر سر و صدای فراوانی که از نظر هندی ها عادی است و آلودگی صوتی به شمار نمی رود. اصلاْ آلودگی صوتی در هند معنا ندارد. همه در حال سر و صدا هستند. مثلاْ دنده عقب تمام ماشین ها بدون استثنا آهنگ های بلند دارد و هنگام رانندگی به قول مزدک یک دستشان را گاهی از روی بوق بر می دارند دنده را عوض می کنند و دوباره به بوق زدن ادامه می دهند. خلاصه سر و صدا جزئی از فرهنگ شاد هندی ها است.  

۴- در آینده درباره نحوه پرداخت کرایه به آتوها مطالب دیگری را می نویسم که دانستنش برای تازه واردها ضروری و برای بقیه خواندنی است.

۵- شما خوانندگان سفرنامه اینجوی که پیش میره به لطف فناوری هر از گاهی سفری به هند می کنید و به خانه بر می گردید. به قول رادیو فردا: «به دوستان خود بگویید»

به قلم علی بابا در یکشنبه ششم آذر 1384 و ساعت 13:16 

اول پوزش بابت تاخیر در به روز رسانی که علتش امتحانات ترم اول است و ان شا‌ء الله به زودی مرتفع می شود و سفرنامه ما روی غلتک (یا شاید قلتک یا شاید هیچکدام) می افتد.

و اما حکایات تلخ و شیرینی از سپران عمر گروه ایرانی در بنگلور: جمعیت ایرانیان بنگلورنشین افرون بر ۳۰۰۰ نفر است. این جماعت معمولاْ در حال فرار از دست یکدیگرند. شاید خجالتی هستند یا شاید دوست ندارند اگر مرتکب گناهی می شوند، هموطنان آنها را ببینند. شاید خیری از هموطنانشان ندیده اند یا شاید هم خیری نداشته اند که به آنها برسانند. نمی دانم، من در کار این جماعت مانده ام.

۱- می گویند زمانی در بنگلور محله ای بوده و در آن محله آپارتمانی بوده که ۱۲ واحد آن را ایرانیان پر کرده بودند. این ۱۲ گروه برای یک سال به خوبی و خوشی در کنار هم (البته با حفظ فاصله شرعی) زندگی کرده اند و پس از یک سال هر ۱۲ گروه آنجا را ترک کرده اند. البته ما در حال تحقیق هستیم تا ببینیم مشکل احیاناْ از نگهبان آپارتمان نبوده باشد و اقلیت ایرانی بی جهت بدنام نشود!!

۲- در همین حال همین جماعت پاره پاره که سر همدیگر کلاه هم می گذارند و حتی کلاه یکدیگر را بدون توجه به سردی هوا برمی دارند، وقتی پای قوم اجنبی در میان باشد مثل ملکول های سریش با هم متحد می شوند. خصوصاْ اگر با ملیت اعراب طرف باشند. به عنوان مثال اگر دختری ایرانی با پسری عرب دوست باشد و فقط دوست باشد، خون آن دختر! مباح است. در غیر این صورت (یعنی اگر خیلی دوست باشد!) خونش واجب عینی است.

۳- در همین اثنی، سال گذشته اعراب هم از غیرت این جماعت۱ بی نصیب نمانده اند. چرا که باخبر شدیم یک ایرانی مبتکر طی مشاجره ای که با یکی از اعراب مقیم بنگلور داشته، به منظور لشکر کشی و نزاع، پیغامی را با تلفن همراه به دوستان خود می فرستد که دست به دست می چرخد و در نتیجه قریب به ۲۰۰۰ نفر در MG Road جمع می شوند۲ و مقابل لشکر ۱۵ نفری اعراب صف می کشند!۳

 


۱- حمل غیرت به خارج از کشور شامل هیچ گونه اضافه بار و عوارض گمرکی نمی شود.

۲- معروف ترین خیابان بنگلور که نام کامل آن Mahathma Gandhi Road است.

۳- جالب بود، نه؟ پس تا بعد...

به قلم علی بابا در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 18:59