تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

برای من نوروز یک دلهره خوبی دارد. یک تپش قلب آشنا... هر جای دنیا که باشم دمدم های عید دلم شور ور می دارد. این حس را دوست دارم. مثل وقتی است که خرید عید عقب افتاده یا خانه تکانی عید مانده برای روزهای آخر... نمی دانم ریشه در چه دارد، هرچه هست دوستش دارم.

به مناسبت های ایرانی که نزدیک می شویم، خبر برگزاری گردهمایی ایرانیان مقیم بنگلور میان دانشجویان خوش نشین زیاد رد و بدل می شود. سال گذشته به این جشن که به Persian Night معروف است رفتیم و خیلی بهمون خوش گذشت. آخه فریدون مشیری میگه:

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...  
(از اینجا به بعد آهنگ پس زمینه داریم...)

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک می رسد اینک بهار... خوش به حال روزگار...

 
...لباس هامو رو سریع اتو زدم، سر و کله رو صفا دادم و پریدم پشت موتور تا برم دنبال آریا و سر راه لبی تر کنیم و شیشه غم را به سنگ بکوبیم، مبادا هفت رنگش هفتاد رنگ شود.

[جهت مشاهده ادامه ماجرا بر روی پیوند ادامه یادداشت کلیک کنید.]


ادامه یادداشت
به قلم علی بابا در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 0:53