زمانی می گفتند آدم که عاشق شد پا روی دنیا می گذارد...
امروز اما دیگر دریافته ام که برای رسیدن به عشق در دنیای امروز اتفاقا باید هوای دنیا خانم رو بدجوری داشته باشی، تا اون هم هوای تو رو داشته باشه.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
با پایان یافتن فصل سرد امتحانات دانشجویان خونگرم و خونسرد ایرانی و غیر ایرانی یک یه یک بدرود می گویند و به دیار خاطره هایشان باز می گردند. مسافر هندوستان اما تا اطلاع ثانوی همین خانه ی عاریتی را با پلکان های دیرآشنایش به سلاخ خانه ی پدری ترجیح می دهد!!
گویا که هنوز عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... کسی همواره از دوردست فریاد می زند:
« ای مسافر روزان پرخاطره، از خانه حذر کن!
آنجا که شهر عشق می خوانندش،
دریغا که عشق را کنار تیرک راهبند، تازیانه می زنند...
و آن هنگام که همه به استقبالت صف کشیده اند...
جز لبخند های اجباری و سرزنش هایی
که در پس و پیش تو جاری است؛
چیزی نخواهی یافت!
چمدان سوغاتی هایت را
به سپاس از کدامین ندای همدردی
اینگونه پر کرده ای ؟
ای در وطن خویش غریب،
ای ساده تر از شب پره ها،
در این بن بست کج و پیچ سرما
سرپناهی طلب مکن!
نشانی خانه دوست را بی خبران دزدیده اند؛
ز یاران چشم یاری را فرو بند...
که روزگار غریبی است نازنین! روزگار غریبی است...»
به قلم علی بابا در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 1:5