هنوز در سفرم...
اينك منم، دوباره و همواره مسافر... مسافر روزان پرخاطره.
مقصدم سعادت شهر است و مسيرم به ناچار از عشق آباد مي گذرد.
سفر، گريزي است از احساس غربت در سرزمين مادري!
پيشه ام دوستي است، تخصصم سادگي و چمدانم پر از نامه است.
نامه هايي كه هرگز نفرستادم.
نامه ها، نشاني خانه ي دوست را خوب مي دانند.
در ِ كلبه ام به روي همه باز است،
در ميهماني خاطره ها، نامه هاي ناخوانده را دگرباره با شما قسمت مي كنم.
مقصدم سعادت شهر است و مسيرم به ناچار از عشق آباد مي گذرد.
سفر، گريزي است از احساس غربت در سرزمين مادري!
پيشه ام دوستي است، تخصصم سادگي و چمدانم پر از نامه است.
نامه هايي كه هرگز نفرستادم.
نامه ها، نشاني خانه ي دوست را خوب مي دانند.
در ِ كلبه ام به روي همه باز است،
در ميهماني خاطره ها، نامه هاي ناخوانده را دگرباره با شما قسمت مي كنم.
اين منم، مسافر روزان پرخاطره،
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:34  توسط علی بابا
|
