تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک
  • از کلیه دوستانی که محبت کرده بودند و به وبلاگ قبلی (etravelog دات blogfa دات com) لینک داده بودند دعوت می شود آدرس مرحوم را به www.etravelog.ir تغییر دهند. ضمنا مجلس زنانه در همان مکان و زمان برگزار می شود.
  • وبلاگ قبلی در شهرستانها فیلتر شده بود و احتمالا دلیلش لینک دادن به برخی از وبلاگ ها و سایت هایی بوده که از پیش فیلتر شده بودند. بنابراین در صورتی که هنوز پیوند (etravelog دات blogfa دات com) در وبلاگ شما قرار دارد، وبلاگ شما هم در خطر فیلتر شدن است. لطفا هرچه سریعتر نسبت به حذف آدرس مذکور اقدام نموده و خانواده ای را از نگرانی خارج کنید.
  • لیست "بازماندگان حادثه" (پیوندهای دوستان) از پیوند دوستان بزرگواری همچون فرهاد حیرانی، شایا، خاله سایه، راجو هندوستانی، ملاحسنی، نگار، باران زیبا، ایروا و... خالی است. وبلاگ این دوستان که از بهترین های من هستند همچون سفرنامه الکترونیک قدیم در برخی از ISP ها (خصوصاً شهرستان ها) فیلتر شده. پیوند آنها را در وبلاگ قدیم (etravelog دات blogfa دات com) در لیست قربانیان حادثه قرار داده ام.
  • خوانندگان وبلاگ ها از دیدگاه فیلترینگ به دو گروه تقسیم می شوند: آنها که به اینترنت بدون فیلتر دسترسی دارند یا وبلاگ ها در ISP آنها فیلتر نشده. این گروه می توانند به لیست قربانیان حادثه در وبلاگ قدیم مراجعه کنند و گروه دوم آنها که قادر به دیدن سفرنامه الکترونیک قدیم نیستند که در این صورت آوردن لینک وبلاگ های فیلتر شده دیگر نیز در اینجا برایشان بی ثمر است.
  • تعدادی از نوشته های بایگانی پیشین را که بیشتر دوست داشتم به اینجا منتقل کردم.


  • من از این پس با نام "علی بابا" برای شما کامنت میگذارم. "علی بابا" همون "مسافر هندوستان" هست ولی نشستم با خودم فکر کردم: ...مگه تا آخر عمر میخوای تو این خراب شده بمونی؟
  •  هشت ماه پیش سیمبا که یک بچه گربه ی ایرانی چهل روزه بود را به فرزندی قبول کردم و حالا که دوره نوجوانی اش را سپری می کند دست به قلم شده و قرار است برای خوانندگان سفرنامه الکترونیک بگوید دنیا از دید یک گربه ایرانی مغرور و لوس چه شکلی است. متن اخیر که از زبان سیمبا است و احتمالا موجب سردرگمی برخی از دوستان شده، به داستان برگشتن ما از ایران اختصاص دارد. 
  • ما دو ماه و نیم ایران بودیم و تازه به هند برگشته ایم. در این مدت سیمبا برای خودش فرمانروایی می کرد و همه نازش رو می خریدن. فعلا در جستجوی خانه هستم. سعی می کنم در مدت اسباب کشی از وبلاگستان دور نمونم و سفرنامه نویسی به شکل قدیم را دوباره از سر بگیرم. {اَه... همش وعده!}
به قلم علی بابا در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 11:4    

در سرزمین آبا و اجدادی مان لم داده بودیم روی فرش ایرانی و بر قلمرو پررونق مان فرمانروایی می کردیم. ما را به اسارت گرفتند، چیزخورمان کردند و دیگر هیچ ندیدیم! چشمانمان را که باز کردیم جز تاریکی و سرما هیچ نبود. نفس کشیدن برایمان دشوار بود. اندکی وحشت ذات همایونی را فرا گرفت. پس از ساعت ها با بی احترامی پرتابمان کردند روی چرخ نقاله! چند فحش جانانه به زبان خودمان نثار آن هندی های گاگول کردیم. آنها اما پنداشتند از سر ناتوانی درخواست یاری می کنیم. اندکی گذشت، یکی سراسیمه نزدیک شد. هنوز چشمانمان تار می دید، ولی بویش شبیه "علی بابا" بود. ما را از آن سیاه چال انفرادی نجات داد و به خانه برد.
... پشت پنچره نشسته بودیم. دختر همسایه از پشت بامی که به پنجره مشرف بود، با ما خوش و بش می کرد و بر سر و گوشمان دست می کشید. علی بابا هم خودش را نخود آش کرده بود. تابلو بود در دلش آرزو می کرد جای ما باشد. بیچاره فکر می کرد چون فیلم راز را دیده حالا تمام دختران شهر سر راهش سبز می شوند. من اما می دانم که اگر جذابیت یک گربه ایرانی در میان نبود، هیچ کس محل سگ هم به او نمی گذاشت. ما دستان سیاه آن دختر هندی را دقایقی تحمل کردیم تا علی بابا لاسش را بزند. اگرچه انگ بی وفایی از پیشانی ما گربه جماعت به این راحتی پاک نمی شود.
من سیمبا هستم، اولین گربه ایرانی وبلاگ نویس! علی بابا ما را به زور از پدر و مادرمان جدا کرده و به اصطلاح بزرگمان کرده. خودش می گوید نسبت به ما احساس پدری دارد. شنیده ام قبلا با نام "مسافر هندوستان" در etravelog دات blogfa دات com یه چیزهایی می نوشته که عوضی فیلتر شده. حالا اینجا را راه انداخته و قصد دارد برای رونق کارش از ما استفاده ابزاری کند!

گربه ايراني، فرش ايراني...
اتحاد ملي، انسجام اسلامي!!
انرژي هسته اي حق مسلم ماست !!!

[انگار زيادي جوگير شدم ]

به قلم سیمبا در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 21:49