تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

سفرنامه الکترونیک

خاطرات مسافری آشنا بر بال الکترون های بی پروا...

رویش ناگزیر جوانه

ساعت سه بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشت خرداد ۱۳۸۸ بود. داشتم دنبال شمع و فندک می گشتم تا برای تجمع در شاه چراغ شیراز با خود ببرم که دیدم یک صداهایی از زیر تخت می آید. سرکی کشیدم و دیدم، بله؛ اتفاقی که چند روز منتظرش بودم رخ داده. گربه ی مادر زاییده بود و بچه گربه هایی به اندازه ی کف دست، که با چشمان بسته دنبال سینه مادرشان می گشتند. مادری که با محبت، بچه هایش را لیس می زد و از صدای نحیف شان احساس آرامش می کرد. هاج و واج مانده بودم که در این گیر و دار با رویش ناگزیر جوانه چه باید کرد؟ یادم افتاد به مام میهن که این روزها سیاه پوش است و شعر هادی خرسندی که می گوید:

...
شکل يک گربه در اينجا آشناست
چشم اين گربه به دنبال شماست
بچه‌ها اين گربه‌هه ايران ماست...

و از همین روی اولین فرزند روزهای کودتا را «ایران» نامیدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:25  توسط علی بابا  |