تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

آنچه توریست ها را در هند بیش از هر چیز آزار می دهد تلاش افراد کلاه بردار جهت فروش بلیط یا ارایه هتل و خدمات دیگر با قیمت هایی غیر واقعی است.

چگونه کلاه مان را در هند بچسبیم:
این کار اصلا کار ساده ای نیست و هندی ها در ربودن کلاه شما تبحر خاصی دارند. چند توصیه زیر شاید تا حدی به شما کمک کند...

بر روی پیوند ادامه یادداشت کلیک کنید


ادامه یادداشت
به قلم علی بابا در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت 22:0    

"پس از آنکه دولت های اسرائیل و حماس روز یکشنبه به جنگ سه هفته ای خود پایان دادند لبخندها و پایکوبی ها از غزه برخاست. (AP)" ...این سرخط مهمترین خبر یاهو بود هنگامی که مسئول مهمان خانه ی Mowgli تلاش می کرد شماره ی ویزا را در گذرنامه ای ممهور به نشان دولت خدمتگزار پیدا کند و یهودی ها با موهای فر و چهره هایی خندان دوستانه تر می نمودند !

برای نوشتن سفرنامه ی هامپی (Hampi) شاید چند جمله یا عکس کافی نباشد. خاصه آنکه ساعت از ۱۰ صبح گذشته باشد و استراحتگاهی آرامش بخش رو به شالیزار های سبز در انتظار شما باشد.

هامپی، میراثی برای جهانیان


قول دادم تراولوگ هامپی را به مدت سه روز، به روز کنم ولی در طول این سه روز اقامت کوتاه اما به یاد ماندنی خط اینترنت هامپی به طور اساسی از شهر اصلی (هاسپت) قطع بود و ما مثل همیشه بدقول شدیم. انگار روی پیشانی ما بدقولی هک شده: 

Free image hosting at imagecave.com
چوپان دروغگو در هامپی


آلبوم تصاویر برگزیده از هامپی


به قلم علی بابا در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 10:36    

هیچ شده بار خاطر کسی روی ذهن شما سنگینی کند، جوری که بهشت هم تنهایی برای شما لطفی نداشته باشد؟ این بود حال ما برای دو سال و نیم تمام. سفرنامه اما جای درد دل نبوده و نیست، مردم گاهی سر می زنند تا قصه سفر به بهشت را بخوانند نه حسرت های شخصی نویسنده یا توهّمات عاطفی اش را.
القصّه... "وفاداری" بدون اطلاع قبلی به افسانه ها پیوسته بود و "صداقت" سوژه ای تکراری که فقط در کتابخانه ی پدربزرگ ها پیدا می شد. ما بازگشتیم و دوباره دل به جاده سپردیم. هوای سفرنامه نباید ناخوش می شد. قصه، قصه ی یک قلعه بود. استراحتگاه تابستانی سلطان. جایی بالاتر از ابرها. میعادگاه ابدی مسافران سپیده دم. آسمان ناندی هیلز هنوز هم ابری بود و طعم اُملت روی زغال، متفاوت و استثنایی. بارها می خواستم قصه ی بی پایان این راه پر پیچ و خم را با شما قسمت کنم. ناندی هیلز برای من بیشتر از یک پایگاه تفریحی با چند درخت و تعدادی میمون بود. شاید به همین خاطر هنوز هم نمی دانم از کجا باید شروع کنم! تصاویر اما همواره از قلم های اَلکن گویاترند:

 NandiHills برای من انتهای پیاده رو دنیا است، آنجا که آدم دوست دارد از ته دل داد بزند:
"وایسا دنیا، من میخوام پیاده شم"

نماهنگ "ناندی هیلز، آخر پیاده رو" برای من یادآور ۱۶ بهمن ۱۳۸۲ طبقه دوم، اتاق فرمان، تالار احسان شیراز است.
آن لحظه که تو وارد شدی تا از نماهنگ آغازین مراسم تمجید کنی و دلم را بلرزانی.
دلم لرزید، تو اما رفتی و من هنوز هم نماهنگ های دلفریبی می سازم !



حدود سی کیلومتر که در جاده ی فرودگاه جدید بنگلور پیش بروید، یک فرعی از سمت چپ شما سرک می کشد؛ با حیا و اندکی اغواگری. از سرعتگیر ابتدایش اگر چشمپوشی کنیم، تا انتها هموار و سهل الوصول می نماید، اما همواری اش به فریبندگی عشقی می ماند که دشواری هایش در واپسین قدم ها چهره بگشاید. از پس دو انحراف به چپ و راست، دامنه یک سراشیبی تند نمایان می شود که ده ها پیچ و خم بی رحمش شما را تا ارتفاع ۱۵۰۰ متری از سطح دریای آزاد بالا می برد...


آرام آرام دور کمر کوه می پیچیم و بالا می رویم. کسی انگار همواره در گوشم نغمه های مبهمی می خوانَد؛ توهمی بیش نیست. شاید صدای باد باشد یا پژواک آوای دخترکی که عشق نوپایش را در انبوه مه آلود درختان فریاد می زند تا قلب پسرک ساده ای را تصاحب کند! ...و کسی در دلهره ی گزنده ی هر پیچ مرا در آغوش می فشارد؛ شاید آغوش نمناک رگباری بامدادی است یا نسیمی رهگذر که حکایت ها از خلوت عشرتکده ی تابستانی سلطان به ارمغان آورده. هرچه هست با صداقت میانه ای ندارد؛ تمایل شهوت آلود و عصیانگر دو سحرخیز در گرگ و میش ِ سپیده دمی دگرباره بیش نیست.


...بار خاطر تو پیمودن مارپیچ نفس گیر ناندی هیلز را دشوارتر می کند و حسرتی که در هر پیچ، جز نفسی عمیق و سوزنده سوغاتی با خود ندارد. غمی نیست، همسفرم دلخوشی یک رویای کودکانه است: اینکه روزی برمی گردم و گل های حسرت را پرپر می کنم، روزی که شاید زیر عنوان افسانه ها بنویسند:

"بر اساس یک داستان واقعی"


پی نوشت ها
(ناندی هیلز در موتورهای جست و جو گر) :

ویدئوی معبد ناندی هیلز  |  وایسا دنیا (صوتی)  |  ویکی پدیا  |  ویکی تراول  |  در YouTube  |  در تصاویر Google  |  تپه های دیدنی هند  |  هتل های هند  |  تعطیلات در هند  |  اطلاعات دیگر

*****

- تمامی تصاویر و ویدیوهای نماهنگ "وایسا دنیا" مربوط به ناندی هیلز است که در فاصله سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ گرفته ام.
- این یادداشت نیمه تمام نزدیک سه ماه در بایگانی نوشته ها و نزدیک سه سال در بایگانی خاطره ام خاک می خورد! دوست داشتم سفرنامه ناندی هیلز را که بارها قولش را به دوستان داده بودم همراه با نماهنگ "وایسا دنیا" منتشر کنم...
امروز سحر اما آسوده تر می خوابم.
- تراولوگ های دیگر سفرنامه الکترونیک

به قلم علی بابا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 4:36    

قرار بود در این پست قصه ته نشین شده ی «ناندی هیلز» را بازگو کنم. شما هم چه توقع ها از آدم دارید! این معلم IELTS ما شاشش تنده و دهن ما رو مورد عنایت خودش قرار داده. مجبورمان کرده روزی یک تست کمبریج بزنیم و من دیگه وقت نکردم «قصه ناندی هیلز» رو تایپ و ویرایش کنم. بجاش چند تا خبر بی مزه و بلند برایتان نوشتم:

  • دیشب وسط بازی ترکیه - آلمان چند بار تصویر قطع شد و ما نصف گل ها را ندیدیم. گزارشگر می گفت: «اون وسط یه جایی برق رفته.» گندشان بزنند، پس از مدت ها دو تیم تصمیم گرفتند یک بازی تماشاچی پسند تحویل ملت بدهند.
    ...و سرانجام ساعت ۳ نیمه شب، خرسند از اینکه بازی دست کم به پنالتی نکشید، خوابیدیم.
  • چند ماهه که هر روز صبح باید ساعت ۷ ، تو شفق، بلند بشم، برم کلاس MCSE. شت! Holy Crap ! ما شیرازی ها همه به صورت پیش فرض عضو کامیونیتی KHABE SOBH! >> HatTa 5 miN <<  * هستیم.
    در راه برگشت از خیابانی عبور می کنم که به فرودگاه تازه تاسیس بنگلور* متنهی می شود. حالا که ما و هم کلاسی هایمان درس مان تمام شد، این بلوار را چنان پهن کردند و چراغ های قرمزش را تا شعاع ۱۰ کیلومتری، چنان به پل های سبز بدل کردند که ما دلمان کباب شد. در گیر و دار افتتاح فرودگاه جدید، هندی های بی لیاقت اما ده ها طومار و تظاهرات و علمشنگه* راه انداختند و هر دسته و حزبی به سلیقه خودش، خواستار تغییر نام فرودگاه شد. نام هایی از دکتر راج کومار*، بازیگر سینمای کارناتاکا -که در تشییع جنازه اش ۶ نفر دیگر مردند- گرفته تا کدخدای فلان آبادی...
  • حالا فکر نکنید این همه هزینه و بودجه که صرف ساخت فرودگاه جدید و پروژه های پیرامونش شد، نوش جانمان می شود. هر مسافر که از این فرودگاه خارج می شود یا به آن وارد می شود موظف به پرداخت هزار و اندی روپیه عوارض نوسازی! است. این اقدام به عقیده دانشجویان در نوع خود بی نظیر و آزاردهنده است.
  • در راه برگشت از کلاس، به "قصابی یا رب" واقع در محله اشرافی (just kidding) بوپساندرا سری زدم تا برای سیمبای خوشبخت* گوشت بخرم. دیدم گوشت چرخ کرده بدون استخوان شده کیلویی ۱۰۰ روپیه. یعنی ۲۰ روپیه بیشتر از قیمت سابق. ای کارد بخوره این شکم.* گویا هندوها دوباره اعتصاب و اعتراض کرده اند که چرا ما مسلمان های حرام زاده ی بی ادب، سر گاوهای بی گناه و متبرک شان را پخ پخ می کنیم! این شده که قیمت ها بالا کشیده. چند وقت پیش هم قیمت بنزین ۲۰٪ بالا کشید و شب ساعت ۱۲ توی پمپ بنزین ها سر و دست بود که می شکست. [بنزین به «قصابی یا رب» ربطی نداشت، ها؟ بی خیال، دیگه نوشتم رفت.]
  • سیمبا در این فصل بهار که موسم جفت گیری است خیلی بی قرار بود. چند بار اقدام به فرار کرد که ناکام بود. در جریان کشف و ضبط سیمبا مجبور شدیم ساعت ۲ نیمه شب با چراغ قوه و پای برهنه از دیوار همسایه بالا برویم! امروز تصمیم گرفتیم سیمبا رو ببریم منزل یکی از دوستانی که گربه شان از جنس لطیف است ...و آقا قراره اقدام به ازدواج موقت بفرمایند تا عطش شان فروکش کند!
    از سوی دیگر شهرداری بنگلور در پروژه جمع آوری سگ های ولگردِ* کثیفِ پرسر و صدای مرتدِ کمونیست، با شکست مواجه می شود و گروهی از انجمن های حامی حقوق حیوانات با این عمل ستیزه جویانه و ضدبشری!  مخالفت می کنند.
     
  • امروز مصادف با روز تولد یکی از دوستان است. باید ایمیلی برای تبریک بفرستم.
    (Inspired by South Park)... ایمیل محبت آمیزی که با این جمله خاتمه می یابد:
    Hairy Nipples*, Fat Ass !!
  • ...و دوستان یک به یک می روند! این روزها با پایان سال تحصیلی و امتحانات پایانی، همسفرانی که در این سه سال، برگ های پرقصه ی دفترچه خاطرات را ورق زدند، یکی یکی می روند. هریک به گوشه ای و به تاریخی. کسانی بدرود می گویند و کسانی فقط می روند. از آدم ها فقط خاطرات شان می ماند. آدم ها گاهی برای هم یادگاری های الکترونیک* می فرستند، گل های الکترونیک، آغوش الکترونیک، بوسه الکترونیک، کارت تبریک الکترونیک و دفترچه خاطرات الکترونیک... راستی نام ما در دفترچه خاطرات چه کسانی جا مانده؟ از زنده شدن خاطره ی ما بر لبان چند نفر لبخند می نشیند و از لبان چند نفر لبخند بر می چیند؟ عمر دفترچه ی خاطرات ما چقدر است؟
  1. تا روزی که «رویاهای گمشده» * به صندوقچه ذهن مان تلنگر می زند؟
  2. تا روزی که دفترچه های خاطرات مان در چمدان جا می شود؟
  3. تا روزی که بلاگفا از سرورهایش بکآپ می گیرد؟
  4. هیچکدام!

(*) دنبالک های این پست:

| KHABE SOBH! >> HatTa 5 miN << | طومار و تظاهرات و علمشنگه | فرودگاه تازه تاسیس بنگلور | 
| Nipple | دکتر راج کومار | سیمبای خوشبختسگ های ولگرد بنگلور | بدرود |
یادگاری های الکترونیک |
| کارد بخوره این شکم | رویاهای گمشده |
به قلم علی بابا در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 17:7    

Graduation Day Photo Album

Watch All Videos on YouTube! (Graduation Ceremony Playlist)


 

به قلم علی بابا در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 16:16    

پیش گفتار:

  • مقصود از واژه فرانسوی «تراولوگ» که در سال 1908 از سوی برتن هولمز بر سر زبان ها افتاد، سخنرانی های کوتاه پیرامون سفر بود که در ضمن آنها و در فاصله پخش حلقه های این فیلم ها، اسلایدهایی نیز به نمایش در می آمد. این اسلایدها، که محور گفتارهای هولمز به شمار می رفتند همچون «کتاب راهنمای سفری آمیخته به اطلاعات روشن» بودند.
  • توضیح در خصوص نشانی وبلاگ (eTravelog.ir): واژه Travelogue یا Travelog در فرهنگ واژگان به معنی ارائه کنفرانس یا سخنرانی تصویری پیرامون یک سفر به کار رفته است. با حرف e که در ابتدای واژگان گوناگونی همچون e-love ، e-commerce ، e-mail و... به کار می رود، آشنا هستید.
  • «تراولوگ سفر به پاندیچری» شامل یادداشت های کوتاهی است که با پیوندهایی (لینک هایی) به صفحات متنی، تصاویر و کلیپ های ویدئویی در آمیخته. در این متن پیوندهای تصاویر با این رنگ و پیوندهای ویدئویی با این رنگ مشخص شده است. باقی پیوندها به صفحاتی حاوی اطلاعات متنی اشاره دارند. کلیۀ پیوندها در صفحۀ جدید باز می شوند.
  • توجه: با احتیاط بخوانید؛ خطر Miss کردن پیوندها !!
  • جهت تماشای فایل های ویدئویی YouTube بهتر است ابتدا نمایش فیلم را متوقف کنید تا کلیپ تا انتها دریافت شود و سپس بر روی دکمه Play کلیک کنید.


...و اما قصه نوروز و تراولوگ پاندیچری :

در خانه نشسته بودیم که یاور همیشه مؤمن، امیر حسین با ما مماس شد (تماس گرفت) که...


ادامه یادداشت
به قلم علی بابا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 4:38    

برای من نوروز یک دلهره خوبی دارد. یک تپش قلب آشنا... هر جای دنیا که باشم دمدم های عید دلم شور ور می دارد. این حس را دوست دارم. مثل وقتی است که خرید عید عقب افتاده یا خانه تکانی عید مانده برای روزهای آخر... نمی دانم ریشه در چه دارد، هرچه هست دوستش دارم.

به مناسبت های ایرانی که نزدیک می شویم، خبر برگزاری گردهمایی ایرانیان مقیم بنگلور میان دانشجویان خوش نشین زیاد رد و بدل می شود. سال گذشته به این جشن که به Persian Night معروف است رفتیم و خیلی بهمون خوش گذشت. آخه فریدون مشیری میگه:

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...  
(از اینجا به بعد آهنگ پس زمینه داریم...)

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک می رسد اینک بهار... خوش به حال روزگار...

 
...لباس هامو رو سریع اتو زدم، سر و کله رو صفا دادم و پریدم پشت موتور تا برم دنبال آریا و سر راه لبی تر کنیم و شیشه غم را به سنگ بکوبیم، مبادا هفت رنگش هفتاد رنگ شود.

[جهت مشاهده ادامه ماجرا بر روی پیوند ادامه یادداشت کلیک کنید.]


ادامه یادداشت
به قلم علی بابا در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 0:53    

نوروز در کمسیون ملی یونسکو ثبت شد. 

گنجی نوروز ۸۵ را در کنار خانواده اش سپری می کند. 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

وب نوشت صفا در LA ترانه بیدار "نو بهار" را به ما عیدی داد...

 می دانم ساکنان ایرانی، هندی، مالدیوی و تایلندیِ آپارتمانِ Landmark Residency چند ساعتی است
از شنیدن این ترانه اجباری لذت می برند!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دلم پر است از حرف های ته نشین شده...

حرف هایی با فونت درشت،

درشت تر،

باز هم درشت تر...

حرف هایی از جنس فریاد،

از رنگ بغضِ مایل به لبخند...

... ترانه ها گاهی بهتر می فهمند!

بهار بهار با صدای زنده یاد هایده

بهار بهار باز اومده دوباره
باز تموم دلها چه بی قراره
اما برای من دور ز خونه
بهارا هم مثل خزون میمونه

بهار خونه، بوی دیگه داره
هوای خونه، همیشه بهاره
اما برای من دور ز خونه
بهارا هم مثل خزون میمونه

خونه هزار هزار تا یاد و یادگاری داره
بچگی و قلک و عیدی به یادم میاره
گلدون یاس رازقی، بنفشه های باغچه
آینه و شمعدون جهاز مادرو تو طاقچه

بهار بهار باز اومده دوباره
باز تموم دلها چه بی قراره
اما برای من دور ز خونه
بهارا هم مثل خزون میمونه

آلبوم: شانه هایتمتن ترانه از سایت IranSong

(*) برای گوش دادن به این ترانه به اینجا بروید و بر روی آیکن گوشی (روبروی نام آهنگ) کلیک کنید.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

برای همسفران...

مهم نیست اگر نسیم، بوی نوروز در غربت سردمان به ارمغان نمی آورد،
مهم این است که دل هایمان هنوز دلهره نوروز داشته باشد،
مهم این است که بگردیم به دنبال آن یک سینی که سفره مان کم دارد،
مهم این است که دل های ما بهاری باشد وقتی خارجی ها! می پرسند: "چرا لباس نو پوشیده ای؟"

به قلم علی بابا در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 12:27 

چهارشنبه گذشته ما شاهد سه جشن باشکوه بودیم... راستش پوشش خبری و تصویری این جشن ها با وجود درگیری های روزانه ای که داریم دشوار است. اما آنچه از توان ما برمی آمد اشاره گذرایی است که در زیر می خوانید:

۱- چهارشنبه سوری:

ایرانی هرجا باشد سنت هایش را از یاد نمی برد. دانشجویان ایرانی مقیم بنگلور نیز هفته گذشته با دریافت پروانه آتش بازی از اداره پلیس، یک صدا حواندند: سرخی تو از من، زردی من از تو...

فیلم کوتاه چهارشنبه سوری در بنگلور
اثر حراست فرودگاه
مدت: ۱ دقیقه ۱۳ ثانیه (1.2 MB)
فرمت: 3gp (قابل اجرا بر روی موبایل و Real Player)

۲-جشن هالی:

هندی ها یک جشن دو روزه ای دارند که سه شنبه و چهارشنبه گذشته برگزار شد. در این جشن که مانند چیزهای دیگر سرزمین هندوستان عجیب و غریب است، ملتِ همیشه در صحنه به سر و روی همدیگر رنگ می پاشند و بر سر یکدیگر تخم مرغ می شکنند!! در این روزهای پرحادثه که همه چیز و همه کس حتی سگ ها رنگی هستند، من و حسین برای گرفتن فیلم و عکس به کوچه زدیم. ترس از رنگی شدن باعث نشد خواندگان وب نوشت را از یاد ببریم. اول که به جمع رنگ بازان نزدیک شدیم نجواهای مشکوکی در میانشان احساس کردیم. با افزایش خطر بهتر دیدیم موضع مان را شفاف سازیم. به آرایشگر سر کوچه که از مغازه اش بیرون آمده بود گفتیم از همه دعوت کند تا برای گرفتن عکس دسته جمعی گرد آیند. این پولیتیک خوبی بود چون هندی ها دوربین که می بینند از خوشحالی بال در می آورند. خلاصه آن روز صبح به خیر گذشت و شب که برای اصلاح عید به دکان آرایشگر رفتم سر تا پایش رنگی بود. هنوز هم بیچاره یک چشمش به سر مظلوم ما بود و یک چشمش به در که مبادا دوباره قربانی فستیوال Holly شود. ببینید ما چه کشیدیم زیر دست این بابا...  این اصلاح عجیب و غریب را هم تا عمر دارم یادم نمی رود. 

۳- فستیوال کالج:

جشن College Day که در آخرین روزهای سال تحصیلی برگزار می شود از جمله برنامه های دیدنی کالج است. در این مراسم دانشجویان از اقوام و ملل مختلف به برگزاری برنامه های مختلفی از جمله اجرای موسیقی، رقص، نمایش و... می پردازند. اینگونه جشن ها با توجه به تنوع ۵۴ ملیتی ِ دانشجویان کالج بسیار تماشایی است.
ایرانی ها در زمان های دور مردمان شادی بودند. هنوز هم هر کجا که فرصت و امکاناتش باشد هنر خود را به نمایش می گذارند. مهدی یکی از دانشجویان خوش صدای کالج است که امسال با اجرای زیبایش باعث شد ایرانی ها و حتی هندی ها به وجد بیایند و برای رقصیدن به روی سن بروند. راستی شنیدم وزارت علوم ایران برای تایید مدرک دانشجویان خارج کشور، میزان کل قر ریخته شده توسط دانشجو در طول دوران تحصیل (به واحد دور مربع بخش بر تعداد آهنگ) را نیز محاسبه نموده و با ضریب منفی ِ سه در کارنامه دانشجو درج می کند. به همین خاطر یادمان باشد فراموش نکنیم هر قر جایی و هر کمر مکانی دارد!!
[ما در اینجا دچار خود سانسوری شدیم و فیلم پایکوبی دانشجویان ایرانی بر صحنه زیبای Brindavan College را پابلیش نکردیم.]

(*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~:

یادداشت های بعدی در راه است: نوروز، فراسوی مرز پرگهر - عیدی ها مجازی و ...

به قلم علی بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 11:59 

تازه از مملکت خارج شدی و دلت لَک زده برای هرچی که بوی ایران بده. در صرافی (دکان Exchange) منتظر هستی تا مشتری جلویی پولش را بگیرد و شَرَش کم شود؛ آنوقت نوبت تو شود تا مقداری دلار را به روپیه تبدیل کنی و به بدن بزنی. ناگهان موبایل مشتری جلویی با این ترانه به صدا در می آید:

گوش دادن به ترانه

خفته بر خونآب غم ایران من
ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
تیر و شلاق لالای خواب هم خونان من
زخم گلوله بر دل یاران من...

 بله؛ مشتری، ایرانی از آب در میاد و با شنیدن آن ترانه تمام تنت شروع به مور مور می کند. تازه از ایران خارج شدی؛ از پای PMC و T2 بلند شدی یک راست اومدی یه جایی که فعلا تا جا بیفتی نه از اینترنت خبری هست و نه از سیستم روبراه! تو ایران تمام آرشیو موسیقی مملکت رو هارد سیستمت بوده. معتاد هستی به ترانه آن هم از نوع وطنی...

آنوقت است که آرزو می کنی ای کاش هموطن دلاور مبایلش را دیرتر جواب دهد!

نتیجه اخلاقی:

  • هرگز در مورد آدم های تازه پیش داوری نکنید.
  • برای آنها که نمی شناسید آرزوی رفتن نکنید، شاید بودنشان بهتر باشد.

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

متن کامل و مشخصات ترانه | سایت رسمی افشین را حتما ببینید، ته فلشه. | موزیک ویدیوی ترانه هم دیدنی است.

گروه بندی نوشته:  آرشیو ترانه های اجباری | توضیح درباره گروه بندی

به قلم علی بابا در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 11:1