تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

سنجابی از درخت نارگیل بالا می رود...

دختر همسایه گیسوانش را به دست نسیم می سپارد...

از دور دست صدای سازهای هندی شنیده می شود...

سرویس مدرسه آرام و پرهیاهو شادی را با کوچه قسمت می کند...

پایین تر کوخ نشینی که دیشب را گرسنه خوابیده، قدم زنان آواز می خواند و می رقصد...

گاو خوشحالی چند کیسه زباله پیدا می کند و دمش را تکان می دهد...

آنسوترک مستخدمی بالکن اربابش را آب و جارو می کند...

سوت قطار، سکوت کلاغ ها را می شکند...

سگ ولگرد خمیازه ای می کشد و روانه محل کارش می شود...

خورشید بنگلور از پس پشت مزرعه سرک می کشد...

صبج هندی من دگرباره فرا می رسد...:

چشم هایم را می شویم، جور دیگر می بینم !

به قلم علی بابا در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 7:30