|
من اینجا گریه اگر می کنم به حال زار مام وطن گریه می کنم که صبورانه بار فراغ فرزندانش را به دوش می کشد و دم نمی زند. کرور کرور جوانه های نوخاسته ای که نسیم غربت از ساقۀ مادر چون جدا کردشان ریشۀ کنهسال اگرچه رنجید، رنج زمستان به امید بهار سر کرد و گلایه ای بر نیاورد. من اگر دلنازک شده ام و به تلنگری اشک هایم فرو می غلتد؛ من به حال خود نمی گریم که سهراب می گفت: ...زندگی رسم خوشایندی است. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق. زندگی چیزی نیست که لب تاقچه عادت از یاد من و تو برود. ...زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد. زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد. زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست... ...زندگی شستن یک بشقاب است. زندگی یافتن سکۀ دهشاهی در جوی خیابان است. زندگی «مجذور» آینه است. زندگی گل به «توان» ابدیت، زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما، زندگی هندسه ساده و یکسان نفس هاست. هر کجا هستم، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟
به قلم علی بابا در سه شنبه ششم دی 1384 و ساعت 12:1
|
|

