|
...راستش سخن بسیار است. روز اول که وب نوشت سفرنامه الکترونیک متولد شد فکر می کردم با کمبود موضوع و مطلب مواجه شوم. امروز اما داستان وارونه شده و انبار مطالب ذهنم در حال انفجار است. شاید علت در گوناگونی تمام ناشدنی این سرزمین است و ساعت های شبانه روز که به تنها ۲۴ پلک زدن امروزمان را بی رحمانه به آرشیو گذشته ها می ریزد. امروز آمدم تا از معلمان هندی و به ویژه یکی از آنها که مورد علاقه من بوده و هست، با شما سخن بگویم. [در کافی نت امروز چند سیستم عوض کردم تا سیستم شماره ۹ خالی شد. سیستم شماره ۹ را دوست دارم: زبان فارسی اش فعال می شود. شاید اگر "مسافر هندوستان" تکراری بود به جایش "کاربر سیستم شماره ۹" را بر می گزیدم.] اکادمی زبان اوما (Umaa's English Academy) این روزها محل ملاقات روزانه من با اوما است. او معلم زبان است. یا شاید استاد زبان، نمی دانم... اینجا از کودکستان تا مقطع دکتری همه یا Student هستند یا Teacher. معلم و دبیر و استاد و استادیار و جناب آقا و سرکار خانم و حضرتعالی و این جور القاب، درست یا غلط خاص ایران بود. در کلاس کوچک من دو همکلاس سودانی هم هستند. آنها نیز برای آمادگی در آزمون IELTS نزد اوما می آیند. یکی دانشجوی PhD است و دیگری BSc می خواند. آکادمی زبان اوما از خانه ما پیاده یک ربع فاصله دارد. انرژی مثبتی که از هم صحبت شدن با اوما به دست می آورم پیمودن راه را غالبا آسان و دلپذیر می سازد. ...و این تصویری است که حسین از اوما داشت: زیر سایه پهناور دانش و بینش اوما تا پیروزی راهی نیست!
به قلم علی بابا در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 و ساعت 23:35
|


