|
نمی دانید وقتی مسافر آشنایی قرار است از ایران بیاید چه بلوا و آشوبی در آپارتمان ما -كه حالا ديگر ۷راس ايراني دارد- به پا می شود. همه حول می کنند و هر کس چیزی سفارش می دهد. یکی لِی لِی می دود توی راه پله، ديگري موبايل از دستش مي افتد توي ظرفشويي، از آن ته يكي داد مي زند: "ممد حَســــــــــــــــن؛ سبزيِ خورشت هم بگو!" و از اين چيزها... یادداشت حیاتی و قابل توجه باران زیبا در قسمت سوغاتی های پست قبل بهانه اي شد تا ما دوباره سفره دلتنگي هاي خود را باز كنيم. اول نظر باران زيبا يا همان كاتاليزور قضيه: ...راستی یه دوست هندی پیدا کردم تو شیراز اهل بنگلور اسمش هدی هست. حراست فرودگاه لطف کردند و طی درخواستی، جاروی ایرانی تقاضا کردند كه البته از نيازهاي اوليه بشر است: ...باران جان مرسی و باران مجددا پاسخ داد: والا من تا دسته جاروشو بیشتر نفهمیدم شما چه چیزای عجیبی در خواست می کنید. خواهرم چند مدت پیش از من در خواست حلیم بادمجون۱ با نون بربری داشت. تازه بعد کلی التماس و این در اون در زدنا فهمیدم وقتی به دستش رسیده نون بربری رو برده تو کمد قایم کرده یه لقمه اش رو هم به شوهرش نداده امروزم شما یه دسته جاروی سه کیلویی می خوای به حق چیزای ندیده و نشنیده!!! راستی من علاوه بر جاروی ایرانی چیزهای دیگری هم می خواهم:
(*)~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به قلم علی بابا در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 17:19
|
|


