|
امروز اول فوریه است. یک ماه از سال 2006 میلادی سپری شد. یک ماه پیش، همین روزها، خیلی از بچه های دنیا در تدارک جشن آغاز سال نو میلادی بودند. آدم بزرگ ها اما می گفتند: "یک سال دیگر هم گذشت؛ یک سال پیرتر شدیم." و سپس آهی می کشیدند. حدودا یک ماه پیش -همین روزها- بامداد MG Road پر بود از کارگرانی که آسمان را از چراغ های رنگارنگ می پوشاندند تا جشن شبزندهداران کامل شود. Brigade Road -زیباترین فرعی MG Road- دیدنیتر و درخشندهتر از همیشه، پر بود از پیادهها و سوارههایی که حرمت شادی، این زیباترین نعمت ایزدی را پاس میداشتند. شهر شب بیدار بود: KFCمرغ ها را سرخ کرده بود... نمایشگاه بزرگ SONY بازدید کنندگان را به تحسین وامیداشت... "دیوید بکام" همچنان از adidas پشتیبانی می کرد... Music Planet ترانه می فروخت و Coffee Day قهوهاش آماده بود... هتل امپایر هم با تمام قوا برای میزبانی از سدها میهمان سرخوش تلاش میکرد. در رستوران این هتل بود که حسین مرا با فلاش سونی اش غافلگیر کرد. قصه ما به سر نرسید، دیر وقت بود کلاغه آتو گیرش نیومد! فردایش میهمان محمد حسن بودیم. هم وطن طبقه پایین را می گویم. دوستان میم ح را گروه بزرگی از دانشجویان ملیت های گوناگون تشکیل می دهند. یک خبرنگار کار کشته راه برقراری ارتباط را خوب می داند. اکثر اعضای این گروه جزء نمره اول های کلاس شان هستند و چند وقت پیش سفر به بمبئی را از کالج هدیه گرفتند. تعدادی از این بچه های باصفا در آن میهمانی گرد هم آمدند و تا پاسی از شب ایام جوانی را غنیمت شمردند: برای شام هر کس غذایی با خود آورده بود. میزی که خوشمزه ترین غذاها از ملیتهای گوناگون روی آن بود، خیلی زود دخلش درآمد. پس از شام نوبت به مائورو(Mauro)، از اهالی موزامبیک رسید تا مجلس را به شیوه خودش گرم کند! دور کلاه و مچبند مائورو پرچم کشورش نقش بسته بود. او میگفت فیفتی سنت Rapper مشهور هم اصلیتش موزامبیکی است. مائورو همه را به رقصیدن وامیداشت. اما به آنهایی که رقص آفریقایی بلد نبودند، تخفیف می داد و قضیه با لرزاندان نشیمن گاه خاتمه می یافت. آن شب بسیاری از شبکه های تلویزیونی، لحظه ۱۲ شدن عقربه ها را با نورافشانی جشن گرفتند. [این قسمت آنقدر زیبا بود که یادم رفت عکس بگیرم. سال تحویل خودمان اما هنوز چیز دیگری است.] برای ساعت های متمادی، Landmark Residency آسایش نداشت. شکایت و تمنای همسایه هندی هم کارساز نبود. چیزی به سپیده نمانده بود؛ زمانی رسید که همه خوابشان گرفت. در آن شب بهیادماندنی، مسافر هندوستان با شکار لحظه هایش خوش بود و به خوراک سفرنامه اش میاندیشید. 1- چرا این پست اینقدر دراز است؟ ... پاسخ: حراست فرودگاه به ما یاد داد که درست اش همین است. [باشه، اگه خیلی ناراحتید تا چند روز هیچی نمینویسم تا خستگی خودم هم که تا صبح روی آن کار می کردم، در برود.] 2- چرا این مطلب اینقدر پیوند و عکس دارد؟ ... پاسخ: همانطور که در ستون درباره ها آمده است، Travelogue اصلا به معنی ارایه کنفرانس تصویری و مستند، پیرامون یک سفر است. 3- آیا عکس های Brigade Road واقعا مربوط به هندوستان است یا همه ساختگی و دروغین است؟ ... پاسخ: به جان عمو گاندی قسم، همه واقعی است. اشکال اینجاست که تکنولوژی خیلی سریع وارد هند و بهویژه بنگلور شده و خودشان هم ماندهاند گاوها و سگ های ولگردشان را جمع کنند یا بشقابهای گیرنده اینترنتشان را تقویت کنند! این تناقضها خیلی جاها آدم را به خنده وامیدارد. برای پاک کردن تصویر دیروز هند از اذهان مردم دنیا زمان کافی وجود نداشته. [ ما هر وقت می خواهیم به این جور خیابان ها برویم به دوستان میگوییم: "داریم یه سر میریم خارج، زود برمیگردیم"!! ...حکمتش برگرفته از نکتهسنجی مادر یکی از دوستان است که دو پسر دارد: یکی در هند و دیگری در انگلیس. او به همه میگوید: "یکی از بچه هامو فرستادم خارج و یکی رو هم فرستادم هند!!" ]
به قلم علی بابا در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 23:59
|
|


