|
پیش گفتار:
...و اما قصه نوروز و تراولوگ پاندیچری : در خانه نشسته بودیم که یاور همیشه مؤمن، امیر حسین با ما مماس شد (تماس گرفت) که: «همانا در شهر به ما پیشنهاداتی شده! پس بار و بندیلت را ببند که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.» ما هم یک مرخصی حین مأموریت از محل کارمان یعنی شبکه جهانی Travel & Living گرفتیم و به اتفاق همسفران، دوربین عزیزمان، ۸ عدد باطری قلمی، تعدادی شُرت، دمپایی و بالغ بر 2 گیگابایت حافظه، راهی سواحل آرام پاندیچری شدیم. چرا که همراهی دوستان، خاصه آنکه با طرب و زهرماری همراه باشد آن هم در یوم اللهِ نوروز بسیار سفارش شده. ما لحظات به یاد ماندنی تحویل سال را در راه بودیم. در آن لحظات روحانی یکی از همسفران ضمن تماس با ایران و پخش زنده شلیک توپ عید و همچنین سخنرانی ِ مورد نظر، به محفل ما حال و هوای خاصی داد. این شد که دعای ما مستجاب شد و حال ما به بهترین ِ حالها بدل گردید. مناطق متحد پاندیچری که نفوذ و تأثیر فرانسویان تا به امروز نیز در آن به چشم می خورد، در جنوب هند واقع شده و بخش عمده آن به ایالت Tamil Nadu تعلق دارد.
اقامت در کلبه های چوبی ساحل آرو ویل (Auroville) که در ۸ کیلومتری پاندیچری واقع شده به شما کمک می کند موبایل تان را خاموش کنید و برای چند روز به Organizer، To-do-List و Headacheهای دیگر هزاره فکر نکنید. این کلبه های ساحلی عموماً با لایه های قطوری از برگ درخت نارگیل پوشیده شده و در عصر آهن و MP3 از امکانات رفاهی و این جور قرتی بازی ها مصون مانده ! "بابو" (صاحب Babu Guest House) پیرمرد باصفا و ساده ای است که شب ها پشه بندش را
خلیج بنگال در دومین روز بهار همچون ببر بنگال خشمگین و بی رحم بود. کرایه موتور در شهرهای مختلف هند خاصه شهرهای ساحلی و توریستی امر رایجی است. موتور سواری زیر باران اما حال و هوای دیگری دارد. باران تلاش و کوشش بسیاری کرد تا از خوشی ما بکاهد اما غافل از این ماجرا بود که ما شیشۀ غم را به سنگ کوبیده ایم. زمانی که اندیشۀ شما سرشار از شادی باشد، حتی پنچری زیر باران هم به خاطره ای شیرین می ماند.
جشن هولی (Holi Festival) یا فستیوال رنگ ها، جشن بهاره هندوستان است که در آن مردم به مدت دو روز به سر و صورت هم پودرهای رنگی بخصوصی می مالند. سال های گذشته در بنگلور شاهد رنگ بازی هندی ها در کوچه و خیابان بودیم. امسال اما گمان می کردیم مهمان سرای آرام بابو از حملۀ رنگارنگ و بی رحمانۀ هندویان در امان می مانَد. زهی خیال باطل! ما در کلبه هایمان پنهان شده بودیم اما موقعیتمان شناسایی شد و به این روز افتادیم. اگر مل گیبسون از توانایی ما در ایفای نقش به عنوان بومیان قبیلۀ مایا آگاهی داشت،
در دریا ما شوخی هایی از خودمان در کردیم که پدرانمان نیز در دوران خدمت از خودشان در می کردند: ۶ ماه خدمت ... ۱۲ماه خدمت ... ۱۸ماه خدمت ... دوران مرخصی استعلاجی !
پروژه شهرک Auroville (آرو ویل) در 28 فوریه 1968 با حضور نمایندگانی از ۱۲۴ کشور جهان آغاز شد. این پروژه به استناد سه قطعنامه یونسکو پشتیبانی شد و در جشن افتتاحیه کودکانی از ملل مختلف در حرکتی نمادین به نشانه اتحاد بشریت، مشتی از خاک سرزمین خود را به درون گلدانی مرمرین ریختند. Matrimandir که در زبان سانسکریت به معنی «معبد مادر» است، نام عمارت گوی مانند بسیار بزرگی است که در مرکز مجموعه آرو-ویل قرار گرفته است. این بنای منحصربفرد به مدد داوطلبانی از کشورهای مختلف ساخته شده است. Matrimandir به هیچ گروه یا فرقه مذهبی خاصی تعلق ندارد. از ورودی مجموعه Auroville تا عمارت مرکزی حدود یک کیلومتر پیاده روی دارد. Auroville قصد دارد یک شهرک جهانی باشد. مدینه فاضله ای که در آن مردان و زنانی از سرزمین های گوناگون فراسوی عقاید مذهبی، سیاسی و نژادی در صلح و همسازی زندگی کنند. آرمان آرو-ویل، درک اتحاد بشری است. Auroville در 28 فوریه 2008 چهلمین سالگرد خود را جشن گرفت. نمایشگاه عکس آرو ویل تصاویری از روند ساخت این مجموعه را در بر دارد. گفته می شود این شهرک با الهام از عقاید Sri Aurobindo و پیگیری های Mirra Alfassa ملقب به مادر (The Mother) شروع به ساخت گردیده. این دو شخصیت که از بنیان گذاران Integral Yoga هستند برای مردمان اسطوره جوی هند، خاصه مردمان آن دیار از اهمیت بالایی برخوردارند، به طوری که تصاویر آنها در هر مکان و منزلگاهی به چشم می خورد. پاندیچری و آرو ویل به تبع بنیانگذارانش به مکانی برای گردهمایی علاقه مندان یوگا و مدیتیشن از سراسر جهان تبدیل شده است.
مجموعه آرو ویل از جاده اصلی چند کیلومتر فاصله دارد. این فاصله پوشیده از طبیعتی سرسبز است. گاهی مجبور بودیم بنا به وظیفه شغلی مان در شبکه های Travel & Living و Discovery Channel با این طبیعت بیشتر خو بگیریم !
در Ghandi Beach قرص ماه از پشت ابرها سرک می کشید. ما دوربین مان را روی ماسه ها کاشتیم و تعدادی عکس هنری از خودمان در کردیم. در بازگشت، مجبور شدیم طبق مأموریتی که معاونت تلویزیون ۲۴ ساعته Animal Planet به ما ابلاغ کرده بود، با یک اتوبوس معمولی برگردیم. این اتوبوس که بلیطش تا بنگلور تنها ۱۵۰ روپیه بود، در راه لاستیکش ترکید که خودش کلی هیجان داشت!! در این سفر تاریخی دستان پرتوان و سایه گستر گانش بزرگ نگهبان ما بود!! آلبوم عکس های پاندیچری | آلبوم ویدئو کلیپ های پاندیچری
در تدوین این تراولوگ از وبگاه های زیر بهره بردم: ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
به قلم علی بابا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 4:38
|

