تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

قرار بود در این پست قصه ته نشین شده ی «ناندی هیلز» را بازگو کنم. شما هم چه توقع ها از آدم دارید! این معلم IELTS ما شاشش تنده و دهن ما رو مورد عنایت خودش قرار داده. مجبورمان کرده روزی یک تست کمبریج بزنیم و من دیگه وقت نکردم «قصه ناندی هیلز» رو تایپ و ویرایش کنم. بجاش چند تا خبر بی مزه و بلند برایتان نوشتم:

  • دیشب وسط بازی ترکیه - آلمان چند بار تصویر قطع شد و ما نصف گل ها را ندیدیم. گزارشگر می گفت: «اون وسط یه جایی برق رفته.» گندشان بزنند، پس از مدت ها دو تیم تصمیم گرفتند یک بازی تماشاچی پسند تحویل ملت بدهند.
    ...و سرانجام ساعت ۳ نیمه شب، خرسند از اینکه بازی دست کم به پنالتی نکشید، خوابیدیم.
  • چند ماهه که هر روز صبح باید ساعت ۷ ، تو شفق، بلند بشم، برم کلاس MCSE. شت! Holy Crap ! ما شیرازی ها همه به صورت پیش فرض عضو کامیونیتی KHABE SOBH! >> HatTa 5 miN <<  * هستیم.
    در راه برگشت از خیابانی عبور می کنم که به فرودگاه تازه تاسیس بنگلور* متنهی می شود. حالا که ما و هم کلاسی هایمان درس مان تمام شد، این بلوار را چنان پهن کردند و چراغ های قرمزش را تا شعاع ۱۰ کیلومتری، چنان به پل های سبز بدل کردند که ما دلمان کباب شد. در گیر و دار افتتاح فرودگاه جدید، هندی های بی لیاقت اما ده ها طومار و تظاهرات و علمشنگه* راه انداختند و هر دسته و حزبی به سلیقه خودش، خواستار تغییر نام فرودگاه شد. نام هایی از دکتر راج کومار*، بازیگر سینمای کارناتاکا -که در تشییع جنازه اش ۶ نفر دیگر مردند- گرفته تا کدخدای فلان آبادی...
  • حالا فکر نکنید این همه هزینه و بودجه که صرف ساخت فرودگاه جدید و پروژه های پیرامونش شد، نوش جانمان می شود. هر مسافر که از این فرودگاه خارج می شود یا به آن وارد می شود موظف به پرداخت هزار و اندی روپیه عوارض نوسازی! است. این اقدام به عقیده دانشجویان در نوع خود بی نظیر و آزاردهنده است.
  • در راه برگشت از کلاس، به "قصابی یا رب" واقع در محله اشرافی (just kidding) بوپساندرا سری زدم تا برای سیمبای خوشبخت* گوشت بخرم. دیدم گوشت چرخ کرده بدون استخوان شده کیلویی ۱۰۰ روپیه. یعنی ۲۰ روپیه بیشتر از قیمت سابق. ای کارد بخوره این شکم.* گویا هندوها دوباره اعتصاب و اعتراض کرده اند که چرا ما مسلمان های حرام زاده ی بی ادب، سر گاوهای بی گناه و متبرک شان را پخ پخ می کنیم! این شده که قیمت ها بالا کشیده. چند وقت پیش هم قیمت بنزین ۲۰٪ بالا کشید و شب ساعت ۱۲ توی پمپ بنزین ها سر و دست بود که می شکست. [بنزین به «قصابی یا رب» ربطی نداشت، ها؟ بی خیال، دیگه نوشتم رفت.]
  • سیمبا در این فصل بهار که موسم جفت گیری است خیلی بی قرار بود. چند بار اقدام به فرار کرد که ناکام بود. در جریان کشف و ضبط سیمبا مجبور شدیم ساعت ۲ نیمه شب با چراغ قوه و پای برهنه از دیوار همسایه بالا برویم! امروز تصمیم گرفتیم سیمبا رو ببریم منزل یکی از دوستانی که گربه شان از جنس لطیف است ...و آقا قراره اقدام به ازدواج موقت بفرمایند تا عطش شان فروکش کند!
    از سوی دیگر شهرداری بنگلور در پروژه جمع آوری سگ های ولگردِ* کثیفِ پرسر و صدای مرتدِ کمونیست، با شکست مواجه می شود و گروهی از انجمن های حامی حقوق حیوانات با این عمل ستیزه جویانه و ضدبشری!  مخالفت می کنند.
     
  • امروز مصادف با روز تولد یکی از دوستان است. باید ایمیلی برای تبریک بفرستم.
    (Inspired by South Park)... ایمیل محبت آمیزی که با این جمله خاتمه می یابد:
    Hairy Nipples*, Fat Ass !!
  • ...و دوستان یک به یک می روند! این روزها با پایان سال تحصیلی و امتحانات پایانی، همسفرانی که در این سه سال، برگ های پرقصه ی دفترچه خاطرات را ورق زدند، یکی یکی می روند. هریک به گوشه ای و به تاریخی. کسانی بدرود می گویند و کسانی فقط می روند. از آدم ها فقط خاطرات شان می ماند. آدم ها گاهی برای هم یادگاری های الکترونیک* می فرستند، گل های الکترونیک، آغوش الکترونیک، بوسه الکترونیک، کارت تبریک الکترونیک و دفترچه خاطرات الکترونیک... راستی نام ما در دفترچه خاطرات چه کسانی جا مانده؟ از زنده شدن خاطره ی ما بر لبان چند نفر لبخند می نشیند و از لبان چند نفر لبخند بر می چیند؟ عمر دفترچه ی خاطرات ما چقدر است؟
  1. تا روزی که «رویاهای گمشده» * به صندوقچه ذهن مان تلنگر می زند؟
  2. تا روزی که دفترچه های خاطرات مان در چمدان جا می شود؟
  3. تا روزی که بلاگفا از سرورهایش بکآپ می گیرد؟
  4. هیچکدام!

(*) دنبالک های این پست:

| KHABE SOBH! >> HatTa 5 miN << | طومار و تظاهرات و علمشنگه | فرودگاه تازه تاسیس بنگلور | 
| Nipple | دکتر راج کومار | سیمبای خوشبختسگ های ولگرد بنگلور | بدرود |
یادگاری های الکترونیک |
| کارد بخوره این شکم | رویاهای گمشده |
به قلم علی بابا در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 17:7