تبليغاتX
سفرنامه الکترونیک

هیچ شده بار خاطر کسی روی ذهن شما سنگینی کند، جوری که بهشت هم تنهایی برای شما لطفی نداشته باشد؟ این بود حال ما برای دو سال و نیم تمام. سفرنامه اما جای درد دل نبوده و نیست، مردم گاهی سر می زنند تا قصه سفر به بهشت را بخوانند نه حسرت های شخصی نویسنده یا توهّمات عاطفی اش را.
القصّه... "وفاداری" بدون اطلاع قبلی به افسانه ها پیوسته بود و "صداقت" سوژه ای تکراری که فقط در کتابخانه ی پدربزرگ ها پیدا می شد. ما بازگشتیم و دوباره دل به جاده سپردیم. هوای سفرنامه نباید ناخوش می شد. قصه، قصه ی یک قلعه بود. استراحتگاه تابستانی سلطان. جایی بالاتر از ابرها. میعادگاه ابدی مسافران سپیده دم. آسمان ناندی هیلز هنوز هم ابری بود و طعم اُملت روی زغال، متفاوت و استثنایی. بارها می خواستم قصه ی بی پایان این راه پر پیچ و خم را با شما قسمت کنم. ناندی هیلز برای من بیشتر از یک پایگاه تفریحی با چند درخت و تعدادی میمون بود. شاید به همین خاطر هنوز هم نمی دانم از کجا باید شروع کنم! تصاویر اما همواره از قلم های اَلکن گویاترند:

 NandiHills برای من انتهای پیاده رو دنیا است، آنجا که آدم دوست دارد از ته دل داد بزند:
"وایسا دنیا، من میخوام پیاده شم"

نماهنگ "ناندی هیلز، آخر پیاده رو" برای من یادآور ۱۶ بهمن ۱۳۸۲ طبقه دوم، اتاق فرمان، تالار احسان شیراز است.
آن لحظه که تو وارد شدی تا از نماهنگ آغازین مراسم تمجید کنی و دلم را بلرزانی.
دلم لرزید، تو اما رفتی و من هنوز هم نماهنگ های دلفریبی می سازم !



حدود سی کیلومتر که در جاده ی فرودگاه جدید بنگلور پیش بروید، یک فرعی از سمت چپ شما سرک می کشد؛ با حیا و اندکی اغواگری. از سرعتگیر ابتدایش اگر چشمپوشی کنیم، تا انتها هموار و سهل الوصول می نماید، اما همواری اش به فریبندگی عشقی می ماند که دشواری هایش در واپسین قدم ها چهره بگشاید. از پس دو انحراف به چپ و راست، دامنه یک سراشیبی تند نمایان می شود که ده ها پیچ و خم بی رحمش شما را تا ارتفاع ۱۵۰۰ متری از سطح دریای آزاد بالا می برد...


آرام آرام دور کمر کوه می پیچیم و بالا می رویم. کسی انگار همواره در گوشم نغمه های مبهمی می خوانَد؛ توهمی بیش نیست. شاید صدای باد باشد یا پژواک آوای دخترکی که عشق نوپایش را در انبوه مه آلود درختان فریاد می زند تا قلب پسرک ساده ای را تصاحب کند! ...و کسی در دلهره ی گزنده ی هر پیچ مرا در آغوش می فشارد؛ شاید آغوش نمناک رگباری بامدادی است یا نسیمی رهگذر که حکایت ها از خلوت عشرتکده ی تابستانی سلطان به ارمغان آورده. هرچه هست با صداقت میانه ای ندارد؛ تمایل شهوت آلود و عصیانگر دو سحرخیز در گرگ و میش ِ سپیده دمی دگرباره بیش نیست.


...بار خاطر تو پیمودن مارپیچ نفس گیر ناندی هیلز را دشوارتر می کند و حسرتی که در هر پیچ، جز نفسی عمیق و سوزنده سوغاتی با خود ندارد. غمی نیست، همسفرم دلخوشی یک رویای کودکانه است: اینکه روزی برمی گردم و گل های حسرت را پرپر می کنم، روزی که شاید زیر عنوان افسانه ها بنویسند:

"بر اساس یک داستان واقعی"


پی نوشت ها
(ناندی هیلز در موتورهای جست و جو گر) :

ویدئوی معبد ناندی هیلز  |  وایسا دنیا (صوتی)  |  ویکی پدیا  |  ویکی تراول  |  در YouTube  |  در تصاویر Google  |  تپه های دیدنی هند  |  هتل های هند  |  تعطیلات در هند  |  اطلاعات دیگر

*****

- تمامی تصاویر و ویدیوهای نماهنگ "وایسا دنیا" مربوط به ناندی هیلز است که در فاصله سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ گرفته ام.
- این یادداشت نیمه تمام نزدیک سه ماه در بایگانی نوشته ها و نزدیک سه سال در بایگانی خاطره ام خاک می خورد! دوست داشتم سفرنامه ناندی هیلز را که بارها قولش را به دوستان داده بودم همراه با نماهنگ "وایسا دنیا" منتشر کنم...
امروز سحر اما آسوده تر می خوابم.
- تراولوگ های دیگر سفرنامه الکترونیک

به قلم علی بابا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 4:36