امروز تو ردیف ایرانی ها جام نشد. ما کلاً ۹ ایرانی در کلاس داریم. انگار اومدیم دانشگاه تهران جنوب، شعبه بنگلور. ردیف ما ردیف سوم است، همه ایرانی ها آنجا نشسته اند غیر از شایان که ردیف آخر با عرب ها پایه شده و دهن استادها رو سرویس کرده! در حال حاضر این بغل دستی من اسمش «رای» هست، هندیه، اصلیتش اما مال بنگلور نیست. از شهرشون تا اینجا ۲۴ ساعت راهه. خودش میگه تو بنگلور خونه اجاره کرده. چند دقیقه پیش باهاش دوست شدم...
این استاد آمار و احتمال -که البته فقط بخش احتمال رو درس میده و برای آمار استاد دیگری داریم- فقط خودش می فهمه چی میگه! هر چی سؤال می پرسه، همه نگاش می کنن و هیشکی بلد نیس... اسمشو نمی دونم، بهش می گم خانم احتمال. یه زن نسبتاً چاق و باجذبه هست، با قد متوسط که من حقیقتاً می ترسم یواشکی ازش عکس بگیرم. گر موبایل و اینجور چیزا رو سر کلاس ببینن می گیرنش و دفعه اول، آخر کلاس پس میدن. دفعه دوم، تعهد می گیرن و دفعه سوم، موبایل رو تو حیاط به حراج میذارن... رئیس دپارتمانِ کامپیوتر آقای «اَشوَد» نامی است. خودش استاد درس ساختمان کامپیوتر و MicroProcessor و آزمایشگاه زبان اسمبلی و چند درس دیگر است. این MicroProcessor درس سختی است و ترکیبی از زبان اسمبلی، مدارهای منطقی و مباحث دیگر است. اشود مثل شایگانِ خودمان۱قشنگ درس می دهد. معرفت و اخلاقش اما بهتر از شایگان است. مقرراتی و باشخصیت است. لبخند از لبش دور نمی شود اما در سال ۲۰۰۵ تاکنون ۴ فروند موبایل رو شهید کرده ...
چند دقیقه پیش حسین و آریا با تأخیر اومدن سر کلاس، خانم احتمال راهشون نداد. شایان از ته کلاس با صدای بلند به معلم فحش خوار و مادر داد. نمی دونید چه حالی میده وقتی هیشکی نفهمه چی گفتی !!
۱- شایگان؛ مدیر گروه کامپیوتر دانشگاه آزاد شیراز در زمان ما.
به قلم علی بابا در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 16:46